تبليغاتX
مسمار

با توجه به این که مدت زیادی بود به روز نکرده بودم جهت خالی نبودن عریضه بخشی از فرمایشات امام راحل در سال 58 که بی ارتباط با شرایط امروز کشور نیست را عرضه می کنم:

نصيحت به فريب خوردگان از منافقين.

من حالا هم باز به اين افرادى كه خيلى منحرف نيستند، من به اينها باز نصيحت مى‏كنم كه شما بياييد و حسابتان را از اين منافقين كه قيام بر ضد اسلام كردند حسابتان را جدا كنيد، نه اينكه بگوييد كه خشونت شما نكنيد، آن وقت به من هم بگوييد كه شما هم خشونت نكنيد، اين معنايش اين است كه ما و آنها مثل هم هستيم. آنهايى كه «شناخت» شان را گمان ندارم اين آقايان نديده باشند، اينهايى كه كتاب عقايدشان را منتشر كرده‏اند و اين آقايان هم شايد و لابد ديده‏اند آنها را، با ما كه مى‏دانند كه ما لااقل مسلمان هستيم، مسلمان بدى هستيم، اينها حسابشان را جدا نمى‏كنند. شما ديديد كه آقاى بنى صدر حسابش را جدا نكرده، خدا مى‏داند كه من مكرر به اين گفتم كه آقا، اينها تو را تباه مى‏كنند. اين گرگهايى كه دور تو جمع شده اندو به هيچ چيز عقيده ندارند، تو را از بين مى‏برند، گوش نكرد، هى قسم خورد كه اينها فداكار هستند، اينها مردم كذا هستند؛ يعنى، آنهايى كه دور و بر او هستند. خوب من مى‏دانستم كه اينجور نيستند. يك دسته‏اى، كه مى‏روند توى وزارتخانه دزدى مى‏كنند اين را تأييدش مى‏كند. خوب معلوم مى‏شود، دزدى را شما گفتيد. اين قدر عقلشان ناقص است اين را تأييد مى‏كردند. حالا هم من به اين آقايانى كه اهل سدادند، اهل صلاحند، منتها اعوجاج فكرى دارند، [مى‏گويم كه‏] امريكا براى شما هيچ فايده‏اى ندارد، ديگر گذشت آن وقت. امروز آنى كه براى شما براى دينتان براى دنياتان فايده دارند اين ملت‏اند، اين ملت پابرهنه است. آن ملت سرمايه‏دار هم به درد شما نمى‏خوردند، آنها همه براى خودشان مى‏كشند، شماها را مى‏خواهند آلت دست قرار بدهند. اين منافقين هم به درد شما نخواهند خورد، هر روزى كه اين منافقين قدرت پيدا كنند سر شما را هم مى‏برند؛ براى اينكه شما لا اله الّا اللَّه‏ مى‏گوييد، آنها با لا اله الّا اللَّه‏ مخالف‏اند. آنها توحيد را توحيد طبقاتى مى‏گويند. آنها معاد را همين جا مى‏دانند، همين دنيا. آنها غير اين دنيا چيزى را قائل نيستند، اما شما قائليد.

آن روزى كه اينها پيروز بشوند- خداى نخواسته- شما فداى آنها خواهيد شد، شما را پل قرار داده‏اند براى پيروزى، وقتى كه رفتند اين پل را عقب خودشان خراب مى‏كنند، آنها مزاحم نمى‏خواهند. من باز هم عرض مى‏كنم به آقايان كه ماه مبارك رمضان است و درهاى رحمت خداى تبارك و تعالى به روى همه گناهكاران باز است و شما تا دير نشده است در اين ماه رمضان خودتان را اصلاح كنيد. ما همه بايد خودمان را اصلاح كنيم؛ ما هيچ كداممان يك آدم حسابى نيستيم. پناه به خدا بايد ببريم و خودمان را اصلاح كنيم و با اين جريانى كه خروشان و درياى مواج آدمهاى متعهد است ما با آنها خودمان را در همان جريان بگذاريم. جريان مخالف سيل، انسان را خرد مى‏كند، جريان مخالف موجهاى شكننده دريا، انسان را از بين مى‏برد. شما اسلام را كنار نگذاشتيد، لكن آنهايى كه به اسلام عقيده ندارند و اشخاصى هستند كه قيام بر ضد اسلام كردند و لااقل در خيابانها ريخته‏اند و آدم كشته‏اند و شما هم حكم شرعى‏اش را مى‏دانيد و شما هم مى‏دانيد كه كسى كه مسلحانه در خيابان بريزد و مردم را ارعاب كند، لازم نيست بكشد مردم را، ارعاب كند، اسلام تكليفش را معين كرده است و شما هم مسئله‏اش را مى‏دانيد.

شما همين يك مسئله را بگوييد، يك اعلاميه بدهيد. مسئله در كتاب خدا هست كه اين‏ اشخاصى كه مفسد هستند و ريختند توى خيابانها و مردم را مى‏ترسانند، به حسب حكم خدا، حكمشان اين است. شما اين مسئله شرعى را بگوييد و از گروه خودتان امضا كنيد. (1) خوب، چرا اين قدر تعلل مى‏كنيد؟ مگر براى شما مى‏خواهيد اينها چه بكنند. من از خداى تبارك و تعالى مى‏خواهم كه ما را موفق كند در اين ماه شريف، در اين ماه رحمت، مارا موفق كند كه توبه بكنيم از گناهانى كه داريم. اهواى ما را، هواهاى نفسانيه مارا، يك قدرى از دستمان بگيرد و اين ملت عزيز ما را با همين قدرتى كه دارد حفظ كند ان شاء اللَّه، و ارتش ما و ساير قواى مسلح ما پيروز بشوند ان شاء اللَّه، و اسلام ان شاء اللَّه، پيروز است و خواهد پيروز بود .

__________________________________________________

 (1)- اشاره است به سخن آقاى مهدى بازرگان.

 

                        صحيفه امام، ج‏15، ص: 31

نوشته شده توسط محمّد علی در شنبه شانزدهم آبان 1388 |

دیروز از میدان فردوسی که به سمت انقلاب راه افتادم فقط چشمم به این بود که آیا از این دوستان سبز که در طول چند روز گذشته مدام از طریق رسانه‌های مستقر در اسرائیل و آمریکا و اروپا تهییج به شرکت در این مراسم می‌شدند خبری هست یا خیر. شنیده‌بودم که هر شب از طریق رسانه‌های مذکور روش شرکت در مراسم به دوستانمان آموزش داده می‌شد. زیر پل کالج که رسیدم گروهی از ملت رو به جمع قلیلی-که چون در محاصره بودند من هیچکدام را ندیدم- کرده بودند و شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر منافق و اینها می‌دادند. کمی جلوتر هم دو خانم چادری که پارچه‌ی سبز به انگشتانشان بسته بودند کاغذی در دست داشتند با این مضمون که از خون‌ریزی در هر کجا(چه غزه، چه لبنان و چه ایران) بیزارند که البته(به خاطر شباهت به سایرین) کسی بهشان توجهی نداشت. به دلم صابون زدم که تا انقلاب احتمالاً کلی از این دوستان را بی‌واسطه می‌بینم. امّا دریغ از یک نفر دیگر. با نا امیدی رفتم داخل دانشگاه و بعد از نماز که دو تا از رفقایم را دیدم و تازه متوجّه شدم که اصل قضیه را از دست دادم! گویا دو-سه هزار نفری از دوستان سبز که آمده بودند درگیری مختصری ایجاد کرده بودند و در عوض باتوم‌هایی که از مأمورین نیروی انتضامی -که اکثراً کادر کلانتری‌ها و بدون آن لباس‌های مخوف بودند- خورده بودند، سنگ و آجر حواله‌ی کلّه‌ی نمازگزاران کرده بودند و موفق به شکستن چندین سر از ۲۴ میلیون کودتاچی شده بودند و درنهایت برخی از مؤمنین و مؤمناتشان برابر آب‌خوری‌های پارک لاله صف بستند و پس از تجدید قوا از خدمت نمازگزاران مرخص شدند.

امّا چیز جالبی که من دیدم پلاکاردهای مرگ بر اسرائیل بود که با قلم‌های سبز رنگ روی کلمه‌ی اسرائیل خط کشیده شده بود و جای آن روسیه را نوشته بودند. ۳۰ سال است ملت ما به غول مرحله‌ی آخر رسیده است آن‌وقت هنوز هستند عده‌ای که در عهد فتح‌علی شاه قاجار به سر می‌برند! البته به نظر می‌رسد که چنین هم نباشد. راز مرگ بر روسیه و چین گفتن این‌ها را باید در پاک کردن نام مراد و ولی نعمتشان از رو پلاکاردها جست...

نوشته شده توسط محمّد علی در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 |

امسال هم علی السویه ان شاء الله در مراسم روز قدس شرکت خواهم کرد لکن تمام هفته ذهنم مشغول این بود که آیا طبق روال چند نماز جمعه‌ی اخیرِِ آقای هاشمی، در نمازجمعه شرکت نکنم یا اینکه طبق روال قدیم‌ترم نماز را بخوانم و در منزل دوباره اعاده کنم که دیروز فهمیدم که خود آیت الله مشکل را حل کرده و در نماز شرکت نخواهد کرد. پس ان شاء الله با تمام قوا در مراسم راهپیمایی و تظاهرات شرکت خواهم کرد.

پ.ن: آرمان رهایی قدس قلب تپنده‌ی جهان اسلام و راز پویایی و ظلم ناپذیری و مبارزه با کفر و ظلم ملت‌های مستضعف دنیاست. اینقدر این مساله مهم و تکلیف ما در این باب خطیر است که به زوزه‌های سگ‌های همیشه وفادار لیبرالیزم و صهیونیزم وقعی نگذاریم.

نوشته شده توسط محمّد علی در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 |

پس از چند روز دوری از فضای مجازی، با فراغی بالی که پیدا شد -با اینکه هنوز امتحانات تمام نشده- گفتم در مورد مطلبی که چندی پیش خواندم چند خطی بنویسم.

چندی پیش پارلمان نیوز -خبرگزاری فراکسیون خط امام(گروهی از اصلاح‌طلبان) مجلس مصاحبه‌ای با عبدالله رمضان‌زاده، منتشر کرد و در آن از قول وی ذکر کرد که در زندان تحت فشار بوده تا مانند ابطحی و عطریان‌فر مصاحبه‌ای انجام دهد. آنچه در بدو امر به ذهنم متبادر شد، این بود که این مصاحبه چطور در این شرایط زندان انجام گرفته است. ذکر شده بود که وی در دادگاه دیگری با همراهی چند تن از نیروهای امنیتی حضور پیدا کرده است. اینکه چگونه در حضور مأمورها این مصاحبه صورت گرفته بود در پایان مصاحبه بیان شده بود که ظاهراً قاضی از مأموران خواسته بود که دادگاه را ترک کنند.(البته در انتها باز با وجود این شرایط چگونگی مصاحبه جای تأمّل دارد که آیا قاضی منتظر نشسته تا دوستان به کار خود برسند؟!)
در مصاحبه ادّعا شده بود که رمضان‌زاده تحت شکنجه جسمی نبوده و در ساعات نیمه‌شب در حالی که چشم‌بند داشته مورد بازجویی قرار می‌گرفته و البته سلولش هم فاقد دستشویی بوده است.
در حالی ادعا می‌شود این فشارها تماماً به جهت انجام یک مصاحبه بوده است که وی در جلسه‌ی اخیر دادگاه با یکی از خبرنگاران سیما مصاحبه‌ی کوتاهی انجام داده بود. (به نظر می‌رسد انتقال ایشان به سلولی ذی‌مستراح پاداش این مصاحبه بوده است)


امّا نکته‌ی قابل تأ‌مّل برای بنده این است که این چه جبهه‌ای است که ژنرال‌هایش به جهت عدم دسترسی به دستشویی و بازجویی‌های شبانه، این چنین گذشته‌ی خود را با استدلال زیر سؤال می‌برند و هم‌قطارانشان را تحقیر می‌کنند و به مردمی که برای تحقّق اهدافشان این چنین به میدان آمده‌اند و هزینه‌های سنگین متحمّل شده‌اند به این راحتی دهن‌کجی می‌کنند؟

فکر می‌کنم ملّتی که تجربه خفقان سنگین و دیکتاتورهای مسبتد و انقلابی بزرگ و مؤثر در جهان و جنگی طولانی با تمام دنیا را دارد واجد تجربه‌ی کافی برای قضاوت باشد.


پ.ن۱: به نظر می‌رسد شکنجه‌های قرون وسطایی در قرن ۲۱ تحوّلی شگرف داشته.

پ.ن ۲: در عجبم چطور طی این همه فشار، دنده‌های خرد شده این‌چنین ترمیم شده؟ احتمالاً زمان اعلیحضرت گیربوکس آمریکایی کار می‌کردند.

پ.ن ۳: عرض خدا قوت به سربازان گمنام که به جهت کسب رضایت باری تعالی این‌چنین شب زنده‌داری می‌کنند!

نوشته شده توسط محمّد علی در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 |

ورود ميرحسين موسوي به عرصه انتخابات با داستانهايي همراه بود كه برخي آنرا شوي تبليغاتي اصلاح طلبان جهت داغ كردن تنور انتخابات و سبقت گرفتن از رقيب و بازگرداندن ميرحسين به خاطرات پس از 20 سال سكوت و متوجه كردن تمام كشور به مردي بود كه كسي او را به ياد نمي آورد. اعلام حضور خاتمي، سپس اعلام حضور ميرحسين – كه ظاهراً بدون هماهنگي با اصلاح طلبان و شخص خاتمي بود، شروع بازي انتخابات با ميرحسين بود. اينكه ميرحسين با حمايت چه كسي و چه پشتوانه اي پاي در اين عرصه ي سخت گذاشت، خود جاي بحث دارد، لكن پس از اعلام حضور وي، خاتمي انصراف مي دهد و وي با حمايت گسترده ي اصلاح طلبان و شخص خاتمي مواجه مي شود. در ادامه به صورت موازي فعاليت هاي خاتمي و موسوي جهت پيروزي كانديداي واحد شروع مي شود. در اين اثنا در بين مردم، آنها كه متمايل به گفتمان اصلاحات بودند نيز به صورت گسترده اي در عرصه تبليغات وارد شدند و حتي ديده مي شد كساني كه اميدي به نظام نداشتند و در انتخابات پيشين شركت نكردند نيز در اين عرصه فعّال شدند. امّا اين براي پيروزي كفايت نمي كرد. لذا بايد رأي اصولگراياني كه از دولت نهم مأيوس بودند و آنها كه ممكن است با شنيدن مسائلي از دولت رويگردان شوند نيز به نفع موسوي به صندوق ريخته شود. جهت اين كار دو مسأله بايد مدّ نظر قرار گيرد: اوّل آنكه ضعف ها و نقص هاي دولت بازگو شود و چنان جوّي عليه دولت ايجاد شود كه كسانيكه اندك ترديدي نسبت به دولت دارند نيز از دولت فاصله ي كافي بگيرند. در مرحله بعد با نشان دادن موسوي به عنوان فردي وفادار به انقلاب و امام و ولايتي بودن وي، ذهن اصولگرايان را از خاطرات تلخ دوران اصلاحات و ارتباط نزديك وي با اصلاح طلبان دور سازند. بنابراين، تكيه بحث ها بر روي دوران جنگ و خدمات موسوي در اين دوران ، اصرار امام بر نخست وزيري وي، عكس هاي وي با امام و تعاريف امام از وي، دور كردن مخاطب از دوران اصلاحات و سازندگي ، سيادت و جلوه دادن رنگ سبز به عنوان نماد اهل بيت -عليهم السّلام- و امثالهم مي شود. كما اينكه در مستند اوّل ميرحسين، گويا سازندگان با اطمينان كامل از در كيسه داشتن رأي افراد دسته ي نخست، سعي در جذب آراي سايرين داشتند. به گونه اي كه مثلاً از خاتمي به عنوان بزرگترين حامي موسوي فقط صحنه اي كوتاه نمايش داده مي شود، يا به جاي استفاده از سرود معروف «يار دبستاني» از سرود محبوبي كه توسط سالار عقيلي اجرا شده استفاده مي شود. در اين بحبوحه، مخاطب دسته اوّل با توجه به ارادتي كه به مهندس پيدا نموده از توجه به اين قضايا باز مي ماند و فقط همّت خود صرف كمك به موسوي مي كند و عاشقانه از مستند وي تمجيد مي كند و براي مخاطب دسته ي دوم فقط امام و جنگ و انقلاب مي ماند، غافل از سوابق قبل از انقلاب، برخوردهاي امام در دو قصه قهر و استعفا، اصطكاك شديد با رئيس جمهور وقت، سياست هاي چپ اقتصادي سوال برانگيز، درگيري ها در مجمع تشخيص مصلحت پس از امام و همكاري تنگاتنگ با دولت هاي سازندگي و اصلاحات و ...
نگارنده بر اين عقيده است بايد در اين زمينه از الفاظ فاصله گرفت. به نظر مي رسد موسوي ابزار جرياني در انقلاب است كه در دوره جنگ، سياست هاي خود را به رئيس جمهور تحميل كرد، در دوران پس از جنگ و با مساعد شدن فضا، سياست هاي اقتصادي خود را در كشور پياده كرد و پس از تسلط به اقتصاد، وارد فتح سنگرهاي سياسي شد. امّا در روندي غير منتظره از رأس اريكه قدرت فاصله گرفت و دوباره تمام توان خود را مجتمع ساخته تا از وا ماندن بيش از پيش از قدرت، جلوگيري نمايد.

نوشته شده توسط محمّد علی در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 |
اين ملت همان ملتى است كه اين انقلاب عظيم را به پيروزى رسانده، اين نظام مستحكم و باعظمت را شالوده‏ريزى كرده و سى سال با قدرت، او را حفظ كرده. اين آنچنان ملتى است، اين آنچنان ايمانى است، اين آنچنان عزم راسخى است.

اين دستاوردها كه مفت به دست نمى‏آيد. تا ملتى فداكار نباشد، تا ملتى بااراده و مصمم نباشد، كه اين چيزها به دست نمى‏آيد. ما بيائيم به خاطر دشمنى با زيد و عمرو و اين دولت و آن دولت و مسئولين اجرائى يا مسئولين كذا و كذا، اصل نظام را زير سؤال ببريم؛ سياه‏نمائى كنيم! كارى كه متأسفانه بعضى از نخبگان سياسى ميكنند.

فضاى تبليغاتى كشور، فضاى مطبوعاتى كشور، فضاى تبليغات سياسى كشور به هيچ وجه فضاى خرسندكننده‏اى نيست. ما بايستى از اسلام براى عمل خودمان، براى رفتارهاى خودمان، براى موضع گيرى‏هاى خودمان درس بگيريم و بدانيم بقاى نظام اسلامى، بركات الهى، تفضلات و رحمت الهى تا وقتى است كه ما پايبند و مقيد باشيم. خدا كه با ما قوم و خويشى ندارد. بارها من عرض كرده‏ام بنى‏اسرائيل همان كسانى هستند كه خداى متعال در قرآن مكرر ميفرمايد: «اذكروا نعمتى الّتى انعمت عليكم و انّى فضّلتكم على العالمين». خدا بنى‏اسرائيل را بر عالمين تفضيل داد؛ اما همين بنى‏اسرائيل به خاطر اينكه لوس شدند، قدر نعمت خدا را ندانستند و كفران كردند، «كونوا قردة خاسئين»، «ضربت عليهم الذّلّة و المسكنة»؛ تبديل شدند به اين.

وقتى رحمت الهى براى ما پيش خواهد آمد كه مواظب و مراقب خودمان باشيم؛ مراقب حرف زدنمان، مراقب اقدام كردنمان، مراقب تبليغاتمان. اين فضاى بى بند و بارى در حرف زدن، در اظهارات عليه دولت، عليه كى‏ به خاطر اغراض، اين ها چيزهائى نيست كه خداى متعال از اينها به‏آسانى بگذرد. آن وقت كسانى خطا ميكنند، خداى متعال «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة»؛ بله اينجورى است. بعضى از ظلم ها، بعضى از كارها هست كه نتيجه و اثر آن دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را ميگيرد؛ بر اثر رفتار يك عده‏اى كه در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم ميكنند. بايد مراقب اين چيزها بود.

از فرمایشات مقام معظم رهبری آبان 87
نوشته شده توسط محمّد علی در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 |

بسم‌الله الرحمن الرحیم

جناب حجت‌الإسلام آقاى حاج سيد على خامنه‏اى دامت افاضاته

خداوند متعال را شكر كه دشمنان اسلام را از گروهها و اشخاص احمق قرار داده است، و خداوند را شكر كه از ابتداى انقلاب شكوهمند اسلامى هر نقشه كه كشيدند و هر توطئه كه چيدند و هر سخنرانى كه كردند ملت فداكار را منسجم‏تر و پيوندها را مستحكم‏تر نمود و مصداق «لازال يُؤيّدُ هذا الدّين بالرجل الفاجر»[1] تحقق پيدا كرد. اينان هر جا سخن گفتند خود را رسواتر كردند و هرچه مقاله نوشتند ملت را بيدارتر نمودند و هرچه شخصيتها را ترور نمودند قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر بردند. اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما كه از سلاله رسول اكرم و خاندان حسين بن على هستيد و جرمى جز خدمت به اسلام و كشور اسلامى نداريد و سربازى فداكار در جبهه جنگ و معلمى آموزنده در محراب و خطيبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمايى دلسوز در صحنه انقلاب مى‏باشيد، ميزان تفكر سياسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوء قصد به شما عواطف ميليونها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحه‏دار نمودند.امام خمینی و آقا بعد از ترور

اينان آنقدر از بينش سياسى بى‏نصيبند كه بى‏درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايات دست زدند، و به كسىسوء قصد كردند كه آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است. اينان در اين عمل غيرانسانى به جاى برانگيختن و رعب، عزم ميليونها مسلمان را مصمم‏تر و صفوف آنان را فشرده‏تر نمودند. آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه وقت آن نرسيده است كه جوانان عزيز فريب خورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداى اميال جنايتكاران نكنند و آنان را از شركت در جنايات آنان برحذر دارند؟ آيا نمى‏دانند كه دست زدن به اين جنايات، جوانان آنان را به تباهى كشيده و جان آنان به دنبال خودخواهى مشتى تبهكار از دست مى‏رود؟ ما در پيشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقية اللَّه- ارواحنا فداه- افتخار مى‏كنيم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه كه شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مى‏برند. من به شما خامنه‏اى عزيز، تبريك مى‏گويم كه در جبهه‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به اين ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم. والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.

روح اللَّه الموسوى الخمينى

 صحيفه‌ی امام؛ ج ‏14؛ ص 504

  



[1] مسند احمد؛ ج 2؛ ص 309؛ كنزالعمال؛ ج 1؛ ص 45؛ ح 115
نوشته شده توسط محمّد علی در جمعه هفتم تیر 1387 |

نوشته حاضر پـــيـــام امـــام خـــمـيـنـى خـطـاب بـه مـراجـع اسـلام ، روحـانـيون سراسر كشور و... در مورداستراتژى آينده انقلاب و حكومت اسلامى است که در تاريخ 67/12/4 نوشته شده است (معروف به منشور روحانیت). توصیه اکید می​شود که این متن را حتما بخوانید گرچه به نظر طولانی می​رسد.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمّد علی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 |

امام خمینی:

ما با قامتی به بلندای ابدیت در برابر تمامی کفر ایستاده ایم. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمّد علی در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 |

یه روز داشتم با یکی از دوستام صحبت می کردم راجع یه مسائل مختلفی تا اینکه بحث به جایی رسید که باعث شرمندگی من شد. اون یکهو گفت که این جوونایی که رفتن جنگ و کشته شدند کلّشون داغ بوده و جوونی کردند ! انگار یه آب یخی رو من ریختند. نمی دونستم عصبانی باشم یا ناراحت. بهش گفتم مرد ناحسابی این چه حرفی هست که می زنی ؟! اگه همونایی که می گی نبودن معلوم نبود ما الآن کجا بودیم، شناسنامه ما مال چه کشوری بود، یکی کشور سیستان، یکی بلوچستان، یکی خوزستان، یکی کردستان، یکی آذربایجان، یکی عراق! شاید هم یه جایی تو دنیا به نام ایران می موند! گفتم می دونی اگه دستشون به خواهر و مادر تو میرسید چیکار میکردن؟ تو بهترین شرایط همون بلایی که تو سوسنگرد سر زن و بچه مردم آوردند. اگه دستشون به شهر تو میرسید همون بلایی که سر خرمشهر آوردند سرش می آوردند مردم رو تو مسجد زنده زنده می سوزوندند سوختش هم قرآن بود. اونایی که رفتن تا تو راحت بشینی و این حرفهای مفت رو بزنی پای اعتقاداتی که بهش ایمان داشتند وایسادند، یا حسین گفتن و رفتن جلو، هیچ وقت هم نبریدند. کدوم کله خری حاضر میشه تو اون شرایط وایسه ؟ مگه رفته بودن بازی کنن؟ یکی اولین صحنه ای که میبینه جمع دوستاشه که خمپاره 120 مخوره وسطشون و دست و پاهای رفیقاش طرفش پرت میشن، بازم اصلا تردید نمی کنه و تا آخرش وایمیسته حالا هم که صحبت میکنه میگه کاش منم تو جمع اونا بودم. یا کسی که قطع نخاع شده و میگه کاش از من به جای کیسه شن استفاده می کردن یا ... . کدوم کله داغی حاضر میشه تو بیابون تشنه بدوه جایی که تعداد همرزماش از نیروی زرهی دشمن کمترن و هر تانک دنبال یه نفر می افته و تا زیر شنیش لهش نکنه ولکن نیست. فکر میکنی عامل به این پستی وقتی تانک تکتیرانداز میشه و گلولش سر رفیقات رو میبره بازم تو رو نگه میداره ؟ اونایی که این حرفها رو میزنن همونایی هستن که وقتی این جوونا داشتند تیکه تیکه میشدن معلوم نبود تو کدوم سوراخ قایم شده بودند و وقتی سر و صداها خوابید اومدن و اداعای عقل کلی و رفتار معقول در شرایط بحرانی و بیهوده کشته شدن جوانها بدلیل بی تجربگی فرماندهان و این شر و ورها سر دادند. اینا نمی دونند که با یه مملکتی که هنوز دولت قدرت را کامل بدست نگرفته، ارتش درست و حسابی نداره، فرمانده هاش یا اعدامیند یا فراری، هزار تا خائن توش هست، کلی تجهیزات  نظامی که یا خرابند یا نمی دونند چه جوری استفاده کنن یا لوازم یدکیش نیست، تو یه مملکتی که تحریم شده و از خودش هیچی نداره، با یه لشگری که به سربازاش یه خشاب تیر دادند و یه سر نیزه و نهایتا یه نارنجک و گفتند که مراقب باشید بیت المال اسراف نشه! فقط با کله داغ نمیشه جلوی یه ارتش تا دندان مسلح ایستاد. اونایی که تونستند اینطور پایداری کنند با تک تک سلول هاشون مقاومت کردند. شهدا کسایی بودند که به راهی که میرفتند اعتقاد داشتند و تا آخرش ایستادگی کردند. کسایی که به عهدی که با خدا بستند وفا کردند. تو به اونایی میگی کله داغ که موقع رفتن دعای خیر پدر و مادرشون دنبالشون بوده، وقتی خبرشون رو به مادرشون دادند جز الحمد لله چیزی نشنیدند. تا حالا مادر شهیدی رو دیدی؟ شیر زنی که چند تا پسرش و حتی شوهرش رفتند و میگه که به بچه هاش افتخار میکنه و اگه بازم خدا بهش بچه میداد فدا میکرد، کسی که هیچ کس اشکهاش رو ندیده اما شکستگی تو چهرش موج میزنه. چطور میشه تو چشم مادری نگاه کرد که حتی یه قبر نیست که سرش درد دل کنه و فقط دلخوشیش یه عکسه ؟ تویی که هر وقت خواستی پدرت کنارت بوده روت میشه این حرفها رو به بچه ای که فقط با عکس بابا زندگی میکنه بزنی؟ اونی که همکلاسیاش فکر میکنن جاشون رو تو دانشگاه تنگ کرده یا مردم برای باباش اندازه یه پیکان ارزش قائل نیستند و میگن که چرا به اینا ماشین قسطی میدند!؟ دوست من کله داغ طلحه و زبیرند، اوناییند که با حسین(ع) تا کربلا اومدن و شب عاشورا در رفتند. کله ی داغ تا آخر کار آدم رو نگه نمیداره... .

امت پیامبر از اون اولش این حرفها میزدند. ما که ادعا میکنیم خواص امتیم و پیرو علی (ع) هستیم و زیر پرچم حسین(ع) سینه میزنیم نباید فرقی کنیم؟

لعن الله امة قتلتکم بالایدی والالسن و لعن الله امة سمعت بذلک فرضیت به...

نوشته شده توسط محمّد علی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 |