تبليغاتX
مسمار

چند روز پیش عروسی دختر یکی از آشنایان بود. خانواده ای ظاهراً مذهبی هستند اینها. یک عروسی با شکوه و خاطره انگیزی برگزار کردند. سوای از بسیاری از هزینه های این جشن، لباس عروس را حدود شش میلیون تومان تهیه کرده بودند. خانم های خانواده عروس و داماد هم برای شب عروسی و روز پاتختی هرکدام دو دست لباس هر یک به مبلغ دو میلیون تومان تهیه کرده بودند. عروس و داماد هم پیش از مراسم برای تهیه فیلم عروسی به همراه گروه فیلم برداری به مدت یک هفته در شمال به سر بردند که هزینه ی این کار هم حدود 16 میلیون تومان شد.

کمی آن طرف تر در حوالی ورامین. نزدیک به دوسال است با پس اندازهای مادرش خانه ای خریده. هنوز نتوانسته برای خانه اش کولر بخرد تا در تابستان راحت بخوابد. با موتور کار می کرد تا خرج خانواده اش را بدهد. شش ماه پیش پلیس موتورش را توقیف کرد و الآن بی کار است. در این چند وقت حتی نتوانسته قبض تلفنش را پرداخت کند و بدلیل بدهی سی هزار تومانی برای این چند ماهش، تلفن خانه اش هم قطع شده. چند روز پیش مراسم بله بران دخترش بود....

نوشته شده توسط محمّد علی در شنبه هفتم آذر 1388 |

خیلی غیرمنتظره بود. ساعت ۱۰ بیرون از خانه همراهم زنگ زد و خبر عید را شنیدم. اصلا باورم نمی‌شد. کلی برای یک روز باقی مانده از ماه مبارک برنامه ریخته بودم اما فرصت تمام شد...

تمام این مدّت دغدغه‌ام این بود که چقدر طول می‌کشد تا این دریای لطف و محبّت الهی را از دست بدهم. می‌دانم اگر چیزی هم برایم مانده باشد از برکت این ماه است و الا من...

خدایا! به این روز بزرگی که بر ما عید قرار داده‌ای قَسَمَت می‌دهم تا اجازه ندهی این کابوس شب‌های آخر ماه مبارک رنگ واقعیت به خود بگیرد.

نوشته شده توسط محمّد علی در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 |
امسال لیالی قدر برای من شب‌های امتحان است...


پ.ن: سه امتحان در ۱۹ و ۲۲و ۲۳ رمضان. خیلی برایم سخت است. خلاف عادت هر ساله باید اکثر اوقات لیالی قدرم را صرف درس خواندن کنم...
امیدوارم حداقل این امتحان را با سرارفرازی پشت سر بگذارم(از هر دو جهت)
التماس دعا

نوشته شده توسط محمّد علی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 |

ماه رمضان و زبان روزه و گرمای تابستان در کنار امتحانات پایان ترم...

بهتر است این بنده ی ضعیف چند صباحی دکّان خود را ببندد!


یا حق
نوشته شده توسط محمّد علی در یکشنبه یکم شهریور 1388 |
نقل است که حضرت امام -رضوان الله علیه- از خداوند می خواسته اند که ایشان را با حاج عیسی(خادم بیتشان) محشور نماید.

پ.ن: مهم نیست که در دنیا چه کاره باشی و چه مقامی داشته باشی، مرجع تقلید باشی یا آبدارچی، مهندس باشی یا پزشک یا ...
مهم آن است که در هر جایگاهی باشی به وظایفت به نحو احسن عمل کنی.

نوشته شده توسط محمّد علی در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

گويند كه علي بن ابراهيم بن مهزيار اهوازي پس از بيست سال چشم انتظاري به خدمت حضرت وليعصر-ارواحنا فداه- مشرّف مي شود.
طي اين ديدار حضرت به وي مي فرمايند: ای ابوالحسن شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
پسر مهزیار در جواب می‌گوید: ای آقای من تا الان كسی را نیافته بودم كه مرا راهنمایی كند.
حضرت فرمودند: كسی را نیافتی كه راهنمایت كند؟
آنگاه با انگشتان مباركشان بر روی زمین فشار دادند و سپس فرمودند: و لكن شما اموالتان را زیاد نمودید، ضعفاء مؤمنین را دچار حیرت ساختید و بین خود قطع رحم نمودید پس الان برای شما چه عذری مانده است؟
(دلائل الامامه، ص 296 محمد بن جریر طبری
.)

پ.ن: دل بقية الله –ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- خون است... جز اين است كه ما هر روز در فكر افزايش دارايي و اموال خويشيم و در اين راه با هم نزاع مي كنيم؟ و در اين گير و داد آنها كه ايمانشان ضعيف است از دين خدا بر مي گردند و يا ترديدهاي بزرگ در دلشان ريشه مي كند؟ جز اين است كه با بهانه هاي واهي از هم دور شديم؟ بيهوده از يكديگر دشمن ساختيم و يكديگر را تُف و لعن كرديم؟ اين به آن گفت دروغگو، آن يكي گفت دزد، ديگري به هم كلاسي اش گفت چماق به دست، آن يكي گفت اغتشاش گر محارب...
و اين وسط تنها چيزي كه مهم نيست آن است كه بايد در صدر دغدغه هاي روزمره باشد.

نوشته شده توسط محمّد علی در شنبه هفدهم مرداد 1388 |

خسته ام از دلتنگي​ها

خسته از نامهرباني​ها

خسته از گستاخي​ها

خسته از ناملايمي​ها

خسته از فراق

خسته از فراموشي​ها

خسته از در و ديوار اين شهر

خسته از ريسه​ها و لامپ​ها

خسته از كاغذهاي رنگي

خسته از ميليادهايي كه خرج جشن تولد تو ميشود و همين نزديكي مردم از گرسنگي تا صبح بيداري ميكشند و كمي آن طرف تر لالايي كودكان صداي بمب و انفجار است و كسي نمي داند كه آيا فردا شب هم در كنار عزيزانش خواهد بود يا نه

خسته از دلبركان زيباروي كه در اين شهر خودنمايي ميكنند در كنار ديوارهايي كه نام تو را در گوشه​اي از خود، پنهاني نگاه مي​دارند

خسته از كسبه​ي محل كه در جشن تولد تو شيريني پخش مي​كنند از آن پول هايي كه با انبار كردن مايحتاج شيعيان تو جمع كرده​اند

خسته از كلمه​ي انتظار آن گاه كه از زبان دله هايي ميشنوم كه شنيده​اند وقتي تو بيايي جيبشان خالي نخواهد بود

خسته از آنچه در علن مي​شنوم و نام تو را در خفا

خسته از اين همه سر كشي در برابر تو و افتخار به آن

خسته از آن هايي كه جز به صعود نمي​انديشند حتي اگر نردبانشان استخوان هاي خرد شده​ي مستضعفين باشد

خسته از آن ها كه تو را مي​خوانند تا بيايي حقانيت آن ها را اثبات كني

خسته از آن هايي كه تو را به نام خود سند زده اند

خسته از شكم باره هايي كه هر صبح وقتي از تشك نرم و لطيف خود بر مي​خيزند دنبال آن هستند كه چگونه پول هاي باد آورده​شان را خرج تبليغ براي آقايشان كنند تا بيايد و آنها را عزت بيشتر ببخشد و دشمنانشان را خوار كند

خسته از مسجد جمكران وقتي در آن صدايي جز صداي گدايان كاسب پيشه را نميشنوم كه طلب ميكنند نان و پول و زن و خانه و ماشين و بهشت و حوريه ... و آنجا كسي ياد تو نيست


خسته ام خسته خسته

خسته از آن كه كسي بيايد تا خستگي هاي مرا بروبد

و امروز هم صدا با تو مي​شوم:

اللهمّ عجّل لوليك الفرج ...

نوشته شده توسط محمّد علی در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 |

استادی داشتیم که می گفت: " اگر نفرت های آدمی را از او بگیرند عشقی در وجود او باقی نمی ماند." به عبارت دیگر هر کس بخواهد در وجودش نفرتی نسبت به هیچ چیز باقی نماند باید سینه ی خود از عشق ها خالی کند.

من از گفتن این مطلب دو منظور داشتم :

اول اینکه دیده شده گروهی از افراد تبلیغ می کنند که سینه ی آدمی جایگاه نفرت نیست و آدمی باید سینه ی خود را از نفرت ها بشوید ! خوب واضح است که اینچنین تفکری انسان را تبدیل به سیب زمینی می کند. اگر موجودی عاشق چیزی نباشد که انسان نیست (همان سیب زمینی پیشین !) اگر عاشق باشد یقیناً معشوقش اضدادی دارد در عالم و لازمه ی عشق به او نفرت است از اضداد آن و این قاعده استثنا ندارد و بزرگترین (تنها) معشوق عالم خداوند است که برای عشق به او هر آن چه در برابر اوست منفور است. پس در وجود هر آدمی چیزهایی محبوب و چیزهایی منفور است و این امری است اجتناب ناپذیر.

حال به نکته ی دوم می رسیم و آن اینست که در عشق و نفرت های خود بیشتر بنگریم. اگر از چیزی نفرت داریم ببینیم این نفرت حاصل عشق به چیست ؟ و در مقابل ببینیم عشق های ما، ما را به نفرت از چه چیزهایی سوق می دهد ؟ نکند که نفرت های ما ناشی از عشق های واهی باشد و عشق های واهی، ما را به نفرت از چیزهایی بکشاند که باید مطلوب ما باشند در زندگی. باید دانست که همیشه هستند کسانی که میخواهند عشق به خود و یا لااقل به چیزهایی که عشق دیگران به آنها موجب رسیدن به مطامعشان می شود و نفرت از دشمنان خود و هر آنچه موجب عدم دست یابی به مطامعشان می شود را در دل ها به زور بکارند. و دلی که خانه ی خدا باشد جز حبّ و بغض برای خدا درونش رخنه نمی کند.

استاد دیگری داشتیم که می گفت: "توپ دلت را به هرکسی پاس نده !"

نوشته شده توسط محمّد علی در جمعه یازدهم مرداد 1387 |

دم در حرم ایستاده بودم و داشتم اذن دخول میخوندم. یهو نگاهم افتاد به خانمهایی که میرن توی حرم. گفتم این چه وضعیه ؟ مگه اومدن مهمونی شب ؟ خوبه باز بدون چادر راهشون نمیدن که مجبور میشن یه تیکه پارچه بنداذن روی کله هاشون. راست میگن امام رضا همه جور آدمی رو قبول میکنه. عجب صبری داره امام.

دم ورودی رواق بودم. یه آقایی اومد بره تو: آخه این چه وضعیه ؟ چرا اینقدر لباساش کثیفه؟ چه بوی عرقی هم میده ! حداقل این پاهاش رو می شست که فرش های حرم رو کثیف نکنه. اصلا انگار اینا آداب زیارت رو بلد نیستند. راست میگن امام رضا همه جور آدمی رو قبول میکنه. عجب صبری داره امام.

السلام علیک یا شمس الشموس و یا انیس النفوس. عجب ضریح و بارگاهی ! قربان شما برم... چرا اینقدر هل میدن؟ ای بابا مگه چه فرقی میکنه ضریح رو ببوسی یا نه؟ بابا چرا اینا از سر و کله هم بالا میرن ؟ نکنید این کار رو. بابا له شدیم! اصلا میرم بیرون... این یارو رو ببین: داره رو به ضریح پشت به قبله سجده میکنه! میگن امام خمینی وقتی توی نجف بوده هر کس که این کار رو تو حرم امیرالمؤمنین میکرده به شدت عتاب میکرده. راست میگن امام رضا همه جور آدمی رو قبول میکنه. عجب صبری داره امام.

میرم تو یه رواق دیگه. عجب آیینه کاری هایی داره. عجب هنری. بریم نزدیکتر آیینه های روی دیوار رو ببینیم. به به. خوب که توی آیینه ها نگاه میکنم تازه به اصل مطلب میرسم:

راست میگن امام رضا همه جور آدمی رو قبول میکنه. عجب صبری داره امام. واقعا راست میگن امام رضا همه جور آدمی رو قبول میکنه! عجب صبرعظیمی داره امام!

نوشته شده توسط محمّد علی در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 |

... بالاخره مي​رسيم. غرغر كنان يك سيب از توي ماشين برمي​دارم و به طرف ورودي مي​روم...

آخه الآن وقت قبرستون رفتنه؟ ساعت 12 ظهر تابستون، اونم تابستون قم؟ به خودم مي​گم عيب نداره اينا الآن محتاجند به تو. ياد اون موقعي بيفت كه خودت حال و روز اينا رو داري. كمي آروم مي​شم و به راه ادامه مي​دم. ولي بازم تحمل گرما برام غير ممكنه. به قول مادر و پدر، خوبه دختر نيستم والا چه طور مي​خواستم چادر سر كنم؟! همين​طور كه سيبم رو به نيش ميكشم بي​توجه به قبور پايم رو با غرور روي قبرها مي​گذارم و مي​روم. يك باره احساس مي​كنم صداي ناله و فرياد از قبرها بلند ميشود :

«لا تمش في الارض مرحا! تو نمي​داني اينجا چه خبر است والا اينقدر آسوده در اين ديار فاني نمي​چريدي! حيف كه دست ما كوتاه است...»


آنان كه مي​دانند نمي​توانند و آنان كه مي​توانند نمي​دانند.

نوشته شده توسط محمّد علی در سه شنبه هجدهم تیر 1387 |
نمی دانم چه می خواهم بگویم         زبانم در دهان باز بسته است
 

در تنگ قفس باز است و افسوس         که بال مرغ آوازم شکسته است
 

نمی دانم چه می خواهم بگویم         غمی در استخوانم می گدازد
 

خیال ناشناسی آشنا رنگ               گهی می سوزدم گه می نوازد
 

پریشان سایه ای آشفته آهنگ            ز مغزم می تراود گیج و گمراه
 

چو روح خوابگردی مات و مدهوش     که بی سامان به ره افتد شبانگاه
 

درون سینه ام دردیست خونبار            که همچون گریه می گیرد گلویم
 

غمی آشفته، دردی گریه آ لود           نمی دانم چه می خواهم بگویم
 

 

نمی دانم...
 

نمی دا...
 

نمی...
 

ن...
 

...
نوشته شده توسط محمّد علی در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 |
ازباغ ميبرند چراغاني ات کنند

تا کاج جشنهاي زمستاني ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهاي تار

تنها به اين بهانه که باراني ات کنند

يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار ميبرند که زنداني ات کنند

ای گل گمان مکن به جشن ميروي

شايد به خاک مرده اي ارزاني ات کنند

یک نقطه بيش فرق رجيم و رحيم نيست

از نقطه اي بترس که شيطاني ات کنند

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه ايست که قرباني ات کنند
نوشته شده توسط محمّد علی در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 |

نوروز مبارک! بهار رسید و طبیعت دوباره شاداب و پر شکوفه. چه زیباست! و این همه شکوه و زیبایی تنها جلوه و نمودی است از جمال خالقش.

یک سال دیگر گذشت. با همه ی تلخی ها و شیرینی ها، با همه ی دلپذیری ها و ناخوشایندی ها، با همه ی محبت ها و کینه ها. و خاطراتی که ماند.

یک سال گذشت اما آنچه در آن روی داد از بین نخواهد رفت و آنچه در آن بود بدون هیچ تغییر و تبدیلی در جایی حفظ خواهد شد و دیگر کاری از ما در جهت پاک کردن خطاها ساخته نیست و بی شک روزی خواهد که ما این سال و سال های دیگر عُمر خود را در مقابل خود می بینیم و خدا نکند که حسرت بخوریم و لب ها و دست ها را بگزیم که ای کاش آن روز چنین می کردم و چنان نمی کردم و کاش آن فرصت ها را از دست نمی دادم و ...

یک سال دیگر به مرگ نزدیک شدیم و خوشحالیم. شاید آن ها که خوشحالند، به اندازه کافی توشه ذخیره کرده اند برای بعد از مرگ. امّا من...

فقط حسرت می خورم فرصت هایی را که از دست دادم. سالهایی که رفتنتد و من همچنان درجا می زنم اگر عقب گرد نکرده باشم. چه کنم که دستم کوتاه است از آنچه که گذشت و تنها سرمایه ام آینده است. آینده ای که نمی دانم چقدر است و تا کِی.

یک سال گذشت از سال های مُرده ی ما. از سال های دور از یار. یاری که همیشه در کنار ماست و ما هر روز از او دورتر می شویم. آن کس که بدون او هستی هیچ نیست. و ما بدون او خم به ابرو نمی آوریم. دیگر بس است. تحمّل ناپذیر.

ای خدا ! امسال ما را زنده کن به برکت حضور او و روشن کن روزگار ما را با نور او و زنده کن ما را به نفس مسیحایی او. خدای من! سخت است بی او بر ما زندگی. و هفت سین و آب و آیینه پوچ است بدون او، دل غمگین از دوری او، و غمی در سینه است که زبان قاصر است از بیان آن و قلم ناتوان از نقش کردن آن...

در اولین جمعه ی سال همراه با غنچه ها و شکوفه ها و گل های بهاری دست به دعا بر میداریم:

«اللهم عجل لولیک الفرج»

نوشته شده توسط محمّد علی در جمعه دوم فروردین 1387 |

حسین (ع) هنوز مظلوم است 

چون وقتی محرم می آید...

ستار گلمکانی صاحب بزرگترین

بنگاه ملک و ماشین شهر

۱ماه تکیه راه می اندازد

و خودش در روز تاسوعا

سر مردم گل می مالد

و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

قدرت سامورایی!

شب ها در تکیه لخت می شود

و میانداری می کند

و روزها مردم را لخت می کند

و زورگیری ....!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار

را از بساطش جمع می کند

وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر (ع)

و حضرت عباس (ع)

را در بساطش پهن ....!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

آقای صولتی

تا پایان اربعین تمام پاساژش

را سیاه می کند

و تا آخر سال هم مشتری هایش را!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

قادر روزهای تاسوعا و عاشورا

قمه می زند و علم می کشد

ولی در ماه رمضان

سیگار ازلبش نمی افتد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

سیامک چشم چران!

که پاتوقش همیشه خدا

نزدیک مدارس دخترانه است

در دسته جات عزاداری

اسفند دود می کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

نیما پشت ماکسیمایش می نویسد

"من سگ کوی حسینم"

ولی هیچ وقت از چارلی!

سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

حاج مجید مداح معروف شهر

بابت ۷ ساعت مداحی

حقوق ۵۰ روز

یک کارگر را می گیرد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

جباری رییس شرکت

لبنیات شیر تو شیر!

۳۰شب شیر صلواتی

به خلق خدا می دهد

و ۳۳۵ روزهم

با اضافه کردن آب

شیرشان را می دوشد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

به جای آنکه ما

بر مصیبت مولا بگرییم

مولا بر مصیبت ما می گرید!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

حاج آقا کلامی

۹شب مردم را به تقوی دعوت می کند

ولی در شب دهم

سر زود پایین آمدن از منبر

با هیت امنا دعوی می کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

هیت امنای مسجد ....علیه السلام!

درست وقت اذان ظهر عاشورا

اطعام عزاداران را شروع می کنند

و بعد از آن با انرژی و فلوت!

سینه می زنند و گریه می کنند !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

کل یوم عاشورا

یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه

کل ارض کربلا

یعنی...چند مسجد و چند تکیه !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید

عصر عاشورا غروب کرد

او هم می رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد!

(این مطلب کار نویسنده ی بلاگ نیست!)
نوشته شده توسط محمّد علی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 |

هر کس بیشتر بخندد زودتر مغز خود را از دست می دهد !

پسته ی پیر این را به پسته ی جوان گفت و همچنان به اخم خود ادامه داد.

نوشته شده توسط محمّد علی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 |

و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انّما نحن مصلحون الا انّهم هم المفسدون و لکن لا تشعرون(1)

و هنگامی که به ایشان گفته شود که در زمین فساد نکنید گویند ما فقط اصلاح گرانیم. آگاه باشید هر آینه ایشان فسادگرانند لکلن شعورشان نمیرسد !

در طول تاریخ همیشه بحث اصلاحات داغ بوده و هر کس داعیه اصلاح داشته. از انبیاء و اولیاء گرفته تا کفار و منافقین. اصلا حسین(علیه السلام) به خاطر همین اصلاح طلبی خود بود که خود و خانواده خود و هر چه داشت فدا کرد. جالب اینکه یزید هم داعیه ی اصلاح طلبی داشت ! و ابن زیاد هنگامی که به کوفه رسید طی یک خطبه ادعای اصلاحات توسط امیرالمؤمنین یزید ! را مطرح کرد. اما باید دید که این اصلاح طلبی چیست. حضرت اباعبدالله(سلام الله علیه) هدف خود را از حرکت خود "اصلاح امت" بیان میدارند. اصلا وظیفه تمام اولیاء الله همین است. یعنی بر اثر یک سری شرایط انسان ها از راه حق منحرف می شوند اینها باید مردم را اصلاح کنند و به راه همیشگی و دائما ساری و جاری حق باز گردانند و این وظیفه ی اصلاح به همه افراد با توجه به میزان عِلمشان تعمیم داده میشود. حال گروه دوم سعی می کنند اصلاحات انجام دهند در جهت منافع و مطامع شخصی. طبعا مطامع این گروه با حق در تضاد هست. در نتیجه اینها لباسی روی حق می کشند تا حق را از انظار دور کنند. در این حالت یک چیز واهی را به عنوان حق به مردم نشان می دهند. حال این حق مجعول را هر طور بخواهند "اصلاح" میکنند. حال نتایج اصلاحات را به رخ مردم می کشانند. مثلا همین ابن زیاد در بیان اقدامات اصلاحی یزید هر چه می گوید به قول یکی از بزرگان فقط از شکم و زیر شکم سخن می گوید و اصلا خدا در قاموس این اصلاح طلبان جایی ندارد و حاصل اصلاحات آنها "چهار پای بسته ای است که تمام همّش علف خوردن است و یا آن حیوان رها شده ای است که خاکروبه ها را به هم می زند و شکم را از علف های آن انباشته میکند(2)". در واقع مردم مانند حیواناتی هستند که تمام همشان سیر کردن شکم خود هست. حُسنِ! این آدم ها در این است که تمام دغدغه هایشان همین هاست و تلاش بی انتها برای ارضا کردن این نفس سیری ناپذیر آنها را از اصلاحات واقعی باز می دارد. در ضمن اینها سوق پیدا میکنند به همان اصلاحات یزیدی و می شوند یک اصلاح طلب تمام عیار !

و امروز هم هستند یزید هایی که داعیه ی اصلاح طلبی دارند و با سر و صدا و هوچیگری سعی دارند سدِّ بانگ حق شوند و اصلاح طلبانِ حق طلب مظلومند، اما...

شاید یزیدها در راستای اقدامات اصلاحی خود حسین ها را از سر راه خود برداشتند ولی خون جوشان، آن لباس دروغینی که روی حق انداختند را از میان میبرد تا آن روز که "بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُون‏(3)"


 

(1) بقرة 11

(2) نهج البلاغة نامه 45

(3) بلكه ما حق را بر سر باطل مى‏كوبيم تا آن را هلاك سازد و اين گونه، باطل محو و نابود مى‏شود! امّا واى بر شما از توصيفى كه مى‏كنيد!(انبیاء 18)

نوشته شده توسط محمّد علی در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 |