ورود ميرحسين موسوي به عرصه انتخابات با داستانهايي همراه بود كه برخي آنرا شوي تبليغاتي اصلاح طلبان جهت داغ كردن تنور انتخابات و سبقت گرفتن از رقيب و بازگرداندن ميرحسين به خاطرات پس از 20 سال سكوت و متوجه كردن تمام كشور به مردي بود كه كسي او را به ياد نمي آورد. اعلام حضور خاتمي، سپس اعلام حضور ميرحسين – كه ظاهراً بدون هماهنگي با اصلاح طلبان و شخص خاتمي بود، شروع بازي انتخابات با ميرحسين بود. اينكه ميرحسين با حمايت چه كسي و چه پشتوانه اي پاي در اين عرصه ي سخت گذاشت، خود جاي بحث دارد، لكن پس از اعلام حضور وي، خاتمي انصراف مي دهد و وي با حمايت گسترده ي اصلاح طلبان و شخص خاتمي مواجه مي شود. در ادامه به صورت موازي فعاليت هاي خاتمي و موسوي جهت پيروزي كانديداي واحد شروع مي شود. در اين اثنا در بين مردم، آنها كه متمايل به گفتمان اصلاحات بودند نيز به صورت گسترده اي در عرصه تبليغات وارد شدند و حتي ديده مي شد كساني كه اميدي به نظام نداشتند و در انتخابات پيشين شركت نكردند نيز در اين عرصه فعّال شدند. امّا اين براي پيروزي كفايت نمي كرد. لذا بايد رأي اصولگراياني كه از دولت نهم مأيوس بودند و آنها كه ممكن است با شنيدن مسائلي از دولت رويگردان شوند نيز به نفع موسوي به صندوق ريخته شود. جهت اين كار دو مسأله بايد مدّ نظر قرار گيرد: اوّل آنكه ضعف ها و نقص هاي دولت بازگو شود و چنان جوّي عليه دولت ايجاد شود كه كسانيكه اندك ترديدي نسبت به دولت دارند نيز از دولت فاصله ي كافي بگيرند. در مرحله بعد با نشان دادن موسوي به عنوان فردي وفادار به انقلاب و امام و ولايتي بودن وي، ذهن اصولگرايان را از خاطرات تلخ دوران اصلاحات و ارتباط نزديك وي با اصلاح طلبان دور سازند. بنابراين، تكيه بحث ها بر روي دوران جنگ و خدمات موسوي در اين دوران ، اصرار امام بر نخست وزيري وي، عكس هاي وي با امام و تعاريف امام از وي، دور كردن مخاطب از دوران اصلاحات و سازندگي ، سيادت و جلوه دادن رنگ سبز به عنوان نماد اهل بيت -عليهم السّلام- و امثالهم مي شود. كما اينكه در مستند اوّل ميرحسين، گويا سازندگان با اطمينان كامل از در كيسه داشتن رأي افراد دسته ي نخست، سعي در جذب آراي سايرين داشتند. به گونه اي كه مثلاً از خاتمي به عنوان بزرگترين حامي موسوي فقط صحنه اي كوتاه نمايش داده مي شود، يا به جاي استفاده از سرود معروف «يار دبستاني» از سرود محبوبي كه توسط سالار عقيلي اجرا شده استفاده مي شود. در اين بحبوحه، مخاطب دسته اوّل با توجه به ارادتي كه به مهندس پيدا نموده از توجه به اين قضايا باز مي ماند و فقط همّت خود صرف كمك به موسوي مي كند و عاشقانه از مستند وي تمجيد مي كند و براي مخاطب دسته ي دوم فقط امام و جنگ و انقلاب مي ماند، غافل از سوابق قبل از انقلاب، برخوردهاي امام در دو قصه قهر و استعفا، اصطكاك شديد با رئيس جمهور وقت، سياست هاي چپ اقتصادي سوال برانگيز، درگيري ها در مجمع تشخيص مصلحت پس از امام و همكاري تنگاتنگ با دولت هاي سازندگي و اصلاحات و ...
نگارنده بر اين عقيده است بايد در اين زمينه از الفاظ فاصله گرفت. به نظر مي رسد موسوي ابزار جرياني در انقلاب است كه در دوره جنگ، سياست هاي خود را به رئيس جمهور تحميل كرد، در دوران پس از جنگ و با مساعد شدن فضا، سياست هاي اقتصادي خود را در كشور پياده كرد و پس از تسلط به اقتصاد، وارد فتح سنگرهاي سياسي شد. امّا در روندي غير منتظره از رأس اريكه قدرت فاصله گرفت و دوباره تمام توان خود را مجتمع ساخته تا از وا ماندن بيش از پيش از قدرت، جلوگيري نمايد.